سه شنبه 1388/09/17
ترا من چشم در راهم....
تمام لحظه هایی که از این روزها در گذر است من به بد عهدی هایم می اندیشم!!
شرمسارم از تمام این نامردی هایم...
کوره ی خاموش را می مانم خاموش ، سرد...سیاه...سیاه...رو سیاه!!
مرا دریاب....
دلگیرم...
.
دلسردم...
.
دلتنگم...
.
از خودم
.
از خودم
.
ترا...

شنبه 1388/08/23
گلستان ابراهیم ...
تومانده ای میان این گلستان ابراهیم خاطرم!
به تو شکوه میکنم از بیهودگیهایم حبیبم!

پ ن : التماس میکنم دعام کنین...
شنبه 1388/08/02
رسوایی...
سو سوی این ستاره های حلبی مرا هم با تما ادعاهایم بلعید...
هیچ چیز جز این رسوایی تلافی نمی کرد خیانتم را...
حال همانند کودکی با زانوهای زخمی بازگشته ام...
حبیبم ....مرا دریاب زخمی و خسته و خاکیم ....به نوازش نه تنبیه کن گستاخی هایم را...
تازیانه هایت را نیازمندم...
مرا بکوب همچون لباس چرکی لب چشمه به چوب نوازشت...
پ ن : به شدت نور و به اندازه بی اندازه گیهایم محتاج دعایم...
چهارشنبه 1388/06/25
بي تو...

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست.............آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست
همچو عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب..........در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست
همين!!!
پ ن: همراهان همراز اين درد بزرگ عيدتون مبارك...
پ ن: مرا بسپار در يادت به وقت بارش باران،نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بيد مي لرزد دعايم كن ، دعايم كن كه من محتاج محتاجم...
شنبه 1388/06/14
حلولت...
ديگر سحري هاي شيرين هم ضعف من را پيشگيري نمي كند....
افطار نگاهت كي مي رسد...تشنه ام! نه!!... مرده ي آن لحظه اي هستم كه بي شك لايقش نيستم....
تن لاجانم...ديگر ياراي هجرت را توان ندارد....خوب ...بد....حلقه بگوش توست دل ترك تركم.....
تا قيامت من از اين سرگراني دست نكشم تا حلولت ....
همين كه "ترا چشم در راهم...گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم"...زندگي من است....
دوشنبه 1388/05/26
روزه انتظار....
الله اكبر...
لا اله الا الله....
دوباره بهاري را بدون تو ورود مي خواهيم... واي بر ما!!...
روزه هاي زخم و زيلي كه به خدايمان حواله مي كنيم...
روي سياهمان را سفيد كرده اجازه دخول به افطار مي دهد!...
روزه هاي اين مغز گرسنه را با روي فراوان افطار مي كنيم...
روزه انتظار مان را به نمكِ نشناختن ....كي افطار كنيم به ديدارت؟...
كي؟.....
ديدارت را مي طلبم؟...
تشنه ام حبيبم!!!...

پ ن : پيشاپيش فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را خدمت تمام مسلمانان تبريك عرض مي نمايم...
پ ن : شديدا و فوري محتاج دعايم....
چهارشنبه 1388/05/14
ترا من چشم در راهم.....
چه حس خوبي است ...همانند ...همانند چه....واقعا هنگيده ام!!
آنقدر مي چكم كه....
.
.
و اين هم يك ليوان دلتنگي داغ با عصاره نرگسي!!...نوش جان فرسوده ام باد اين گوارا شوكران!!
چشمهايم را كه گشودم بوي گريه كودكي به خوش عطر ي ،آسمان را درهم پيچيده بود...
طعم تلخ غربتش مشامم را نوازيد...با تمام تلخي اش دوستش دارم...
.
.
و من از همان جا عذاي دوريش را در آغوش كشيدم...
.
. تا همين نقطه قبل كه مي گريد....

"ترا من چشم درراهم".....همين هنگام ...تمام هنگام...
پ ن : با تمام غربت نفس هايم ميلاد با سعادت حضرت مهدي (عج) را به تمامي مسلمانان و منتظران درگهش تبريك عرض مينمايم...
پ ن: به اميد ديدارش...با تما نالايقي هايم...
پنجشنبه 1388/05/01
همه جا هستي....
همه جا هستي.....ميان نفس هايم ....
نه!!... ميان نفس كشيدن هايم رفت و آمد ميكني....
درون روياهايم اين چنيني......
من ترا هر ثانيه مي يادم.....
هرچند....گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم....
دوشنبه 1388/04/01
گرگ و ميش...
ابري تر از دل من اين روزها !!....چشم هاي گرگ و ميش اين هواي خسته است....
گرگ به گله چوپان دروغ گو هم خواهد زد،دلت....دلت را پاس بدار!!
آتش از دهانم ............... جگرم را آتش از هم پاشيده ....
هشدار!!
طوفان نفرين مادران گردبادي مي شود و آنچنان گله و گرگ و چوپان را درهم ببلعد كه آهش دامان هيچ
عروسك گرداني را رها نكند...
دلم پوكيد...باز هم نمي آيي?!نه?!...آري من!!....استغفرالله...نفرين بر من....
فقط تو عدالت را خوب از خدايمان به اكتساب برده اي!!
دلم برايت سخت تنگيده...دوستت دارم به اندازه اي كه هنوز ثبت واحد نشده....
....نمي آيي!!....نمي دانم گناه كيست....فقط اينكه دوستت دارم به اندازه اي كه هنوز ثبت واحد نشده....
آري دوستت دارم....لبالب...لبريز....پرتر از .....
چهارشنبه 1388/03/06
زمان دعاست....
زمان دعاست...پس!!!.....
.
.
ای خدایی که ابرها را به جدال ...
و باران رابه باریدن...
و روز رابه فرود میان مغرب و عشا....
و دلم را....دلم را به شکستن وامیداری....
چه شود مگر که حبیبم را به وفای به عهد واداری من لایق حضور نیستم ....
او که لایق ظهور هست.....
پ ن : دوستت دارم همانند لیوان لیبریزی بیشتر از گنجایشم....

